دلتنگی
ای با من و پنهان چو دل از دل سلامت میکنم
سلام عزیزکانم . دلم برای تک تکتون تنگیده . نه اون جور دل تنگ که با
خوندنتون رفع بشه .. نه !
دلم میخواست روبروتون مینشستم و به چشمهاتون نگاه میکردم و یا
صداتون رو میشنیدم و یا عکسی ازتون داشتم و تجسمتون میکردم .
دلم میخواست میدیدمتون و مثل این چند وقت هی نمیگفتم
" از دور به صدای من گوش میدهند ..."
دلم میخواست دست کم یه روز عصرانه دعوتتون میکردم خونمون یا
همه با هم میرفتیم آبمیوه و بستنی میخوردیم .
چقدر گاهی آرزوهامون کوچیک و در عین حال محاله .
دلم انگار بدجوری تنگیده ...!
من خوبم و همه چیز بر وقف مراده . منتظرم کامپیوترم از سرویس
برگرده تا اون موقع که برگردم دلتنگ خواهم موند و به یاد تک تک شما
مهربونها ساعتها فکرخواهم کرد و به روزی که این آرزوهای کوچیک
براورده بشند دلم رو خوش میکنم !
و من آنروز را انتظار میکشم !